|
افشا گری های یک بازمانده ...
|
|
|
|
||||
|
هومنو دوست دارم . اون با همه بدقولی ها شوخی ها و بد دهنی هاش بدذات نیست
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ... ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست ... هومن جوان خارق العاده ای است . او همیشه در این توهم است که یک نفر می خواهد زیرآب او را بزند هومن جوگیر هم می شود . یک بار که به سالن بدن سازی رفته بود با دیدن جوان های عضله ای آهی کشید و یاد دوران جوانی اش افتاد ! هومن بر خلاف طنزپرداز بودنش به کتاب ها و نوشته های طنز علاقه ای نداره ! البته فیلمای کمدی رو دوست داره ! و عاشق کارتون پت و مت ! ... این بود پشت صحنه ای کوتاه از هومن ! من اونو خیلی دوست دارم ! شما چطور ؟! ... راستی اگه دوست دارید توی پست بعدیم پشت صحنه ای از شما بنویسم توی کامنتتون بگین تا این کارو براتون بکنم . منتهی باید قلبش به چند تا سوال من جواب بدین ... و ۳ نفر که از همه زودتر داوطلب بشن در موردشون نوشته خواهد شد ... همین امروز اقدام کنید ... تمدید هم نمیشه عمرا ... !!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 11:1 توسط هومن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اون روز صبح رفتم جلوی آینه ... این من بودم ؟! باورم نمیشه پیش من نشستی واسه خاطر ( ببخشید اشتباه شد ! ) تب شدید داشتم ... چشمام نفخ کرده بود ... آب بینی ام داشت می ریخت
رفتم دکتر ! منتهی واسه اینکه آمپول نده با گل و شیرینی رفتم ... ای دکتر عزیز که جانم فدای تو ... قربان دکتری و قرص و دوای تو ! اما دکتر گفت : الکی خود شیرینی نکن ! تو آمپولانزای افغانی گرفتی ! اما من خودمو نباختم و یه طوری که دل سنگ آب بشه گفتم : آخه ۱۵ تا آمپول ... چیزی از آمپولگاهم باقی نمی مونه ...! و باز هم ادامه دادم و گفتم : من زن دارم ... بچه دارم ... نوه دارم ... نتیجه دارم ... نبیره دارم ... ندیده دارم ... کلیله دارم ... دمنه دارم ... و من باز هم تلاش کردم و گفتم : من حقوق ۱۰ ماهتو می دم بی خیال آمپول ما شو ... به پاش افتادم و بهش گفتم : کفشاتو می خورم ... به من آمپول نزن ... اما داشتم می رفتم بیرون که یه مرده بزرگ ( حدودا پنج برابر خودم !!) جلومو گرفت و گفت : کجا میری جوجو ؟! می خوای آمپولانزای افغانی رو تو مملکت پخش کنی ؟... درگیری شروع شد ...بالا گرفت ! در نتیجه این درگیری سنگین دو عضو برجسته جناح چپ و راست بدنم هر کدام ۷ تا و نصفی آمپول خوردند !درگیری تموم شد ... و من رفتم ... به سختی ! اما در حالی که جناحین بدنم را به وسیله مالش دلداری می دادم موبایلم زنگ خورد ... - آقا هومن ؟! من از طرفداراتون هستم ! پس پست جدیدتون چی شد ؟ اتفاقی افتاده که آپ نمی کنید ؟! من هیچ نگفتم ! آخه در زندگی زخم هایی هست که نه می شود آنها را به کسی گفت و نه می شود آنها را به کسی نشان داد ! مثل خوره می افته به ...
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 11:31 توسط هومن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با سلام به دوستان باید بگم که بلاگفا در حق من جفا کرده
طریقه اول : کج کردن اقصا نقاط بدن ! در این روش بدن شما باید از انعطاف زیادی برخوردار باشد . گذراندن دوره های مهارت های رزمی الزامی است .
طریقه دوم : آمدن از شهرستان ! مهندس ... خوش تیپ ... از شهرستان آمدم ... پول گم کردم ... یه پنجاه تومن بده برم شهرستان ... مهندس ...!( چون عکسی که به این روش مربوط بشه پیدا نکردم این عکس سیریشو انداختم ! که مطمئنا شما با هوش بالایی که دارین یه جوری به هم ربط میدین !!)
طریقه سوم : مشق نوشتن ! البته این روش به علت ضایع بودن به افراد بالای ۱۲ سال توصیه نمیشه و در ضمن کمی زحمت هم داره .
طریقه چهارم : وزن کردن ! دستکاری عقربه وزنه الزامی است ! ( عکس بالا رو خودتون اینجا هم بذارید!) طریقه پنجم : نسخه ! همه جد و آبادم تو بیمارستان لنگ این نسخه اند دارن می میرن ...
طریقه ششم : تولید فرزند ... به تعداد تمام چهار راه های شهر !!!
طریقه هفتم : داشتن عضو ناقص و بیرون گذاشتن آن !
طریقه هشتم : پاک کردن شیشه ماشین ها ترجیحا بوسیله شیشه شور دهانی ! چون کم هزینه تر است !
طریقه نهم : زدن شبکه ماهواره ای ! به شبکه من بدبخت به این شماره حساب کمک کنین ... برادرا ... خواهرا ... منه غریبه تو غربت رو تنها و غریب نذارید ... شماره حساب ۴۹۵۶۹۰۰۹۴۳۲۹۵۴ !!
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 13:34 توسط هومن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
1- وبلاگ نویسای خفنو تحویل بگیرید . مثال : هر وقت آپ می کنی من اولین نفری هستم که میام و هر پستتو لااقل سه بار می خونم ! ۲- کارهای عجیب بکنید . مثال : وبلاگتونو به زبون میخی هیروگلیف یا سانسکریت بنویسین ۳- قالب وبلاگ خیلی مهمه . استفاده از قالب لوح سنگی برای مطالب عاشقانه ۴- خطی که باهاش می نویسید هم مهمه . رنگ مشکی اصلا توصیه نمی شه . ترجیحا از رنگهای سبز آسمانی ... آبی چمنی ... خاکستری مایل به بنفش و مسی راه راه استفاده کنین ۵- تو کامنتایی که واسه وبلاگای کم بازدید می ذارید اصلا اونا رو تحویل نگیرین ۶- یادتون نره وبلاگای کم بازدید رو گفتم ها ! وبلاگهایی مثل ماله منو باید خیلی تحویل بگیرین ۷- مکان و زمان نوشتن پست خیلی مهمه و ترجیحا باید ذکر بشه . توجه داشته باشین نوشتن پست پشت میز کامپیوتر و در ساعت ۶ بعد از ظهر در حال خوردن آب پرتقال اصلا جالب نیست . مثال : من الان از بهشت زهرا قطعه ۵ ردیف ۴ شماره ۱۵۱ دارم آپ می کنم ! ۸- خودتون تحویل بگیرید . مثال : من پادشاه ویلاگ نویسی هستم و حاضرم با هر کسی که وبلاگش بالای ۳۰۰ تا کامنت داره تبادل لینک کنم ۹- خودتون له شده نشون بدین . مثال : من آدم بدبختی هستم که از اجتماع سرخورده شده ام ۱۰- به همه یه دستی بزنین . مثال : می دونم که پستمو نخوندی ... تعداد کامنت واسه من مهم نیست مهم اینه مطلب من خونده بشه ... می دونم که این پست من هم روی تو هیچ نذاشت ... میدونم که با نوشتن این پست سوژه خنده ت شدم ! ۱۱- غمگین نشون دادن خودتون ... این هم خیلی مهمه ! ۱۲- لقب خیلی مهمه . مثال : شپش له شده ! مردی زیر گیوتین یا پای چوبه دار یا جلوی چوخه اعدام ... کرم دندون عقل کرگدن وحشی صحرای آفریقا ... جادوگر شهر از و ... توصیه میشه ! ۱۳- انتقاد سازنده هم چیز خوبیه ولی یادتون باشه از وبلاگ نویسای شاخ اصلا و به هیچ وجه انتقاد نکنید ! ۱۴- در صورت امکان به افراد رشوه بدین تا تعداد کامنتاتونو ببرن بالا ! ۱۵- به همه گیر سه پیچ بدین ( کلا ) ۱۶- در پست بعدیتون از افرادی که بهشون توی پست قبلی احیانا توهینی شده معذرت خواهی کنین ( با این کار خودتونو انسان بزرگوار و محترمی نشون می دین ... کی به کیه ؟! ۱۷- خودتونو همشهری یا دوست یکی از وبلاگ نویسای شاخ نشون بدین ! ۱۸- به قیافه کسایی که عکسشونو تو وبشون گذاشتن گیر بدین ! مثال : چرا دماغتو عمل کردی ؟ مگه دماغت چش بود ؟ تو با این دماغ چه جوری جلوتو می بینی ؟! توضیح : مسخره کردن دماغ از همه مهم تر و راحت تر است ! ۱۹- چند عکس از سایت روتن بگیرید و بذارید زیر مطلبتون ! حتی اگه بی ربط بود ! ۲۰- روش بیستم وجود نداره و توی شماره ۲۰ فقط می خواستم بگم که اگه یکی از این کارای بالا رو انجام دادین و نتیجه نداد من هیچ مسئولیتی ندارم ها ... فردا یقه منو نگیرید . اگه نتیجه نمی ده اون مشکل از بی دقتی شما و خوب اجرا نکردن یا طی نکردن مراحل اداری یه !!!
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 17:19 توسط هومن
|
|
|||||
|
|||||