تبليغاتX
سه عنصر
افشا گری های یک بازمانده ...
دیروز یه چیزی دیدم که خیلی متاسف شدم . نمی دونم واسه کی متاسف شدم ولی به هر حال

خیلی ناراحت شدم . نمی دونم داستان خسرو رو که تو یکی از کتابهای دبیرستان بود رو یادتونه یا نه ؟

به هر حال مهم نیس یادتون باشه یا نه . چون اگه یادتون هم نباشه انقدر از این چیزا دیدید که حرفم

رو خواهید فهمید . ... مهران غفوریان رو یادتونه ؟؟؟ ... آره همون بهروز خالی بند زیر آسمان شهر .

دیروز با دوستم توی خیابون دیدمش . چشماش دو تا کاسه خون بود و زیر چشاشم یه بند انگشت گود

افتاده بود ... لباشم کبود . خلاصه  وضعیتی داشت که ما هوس نکردیم که با این بازیگر معروف عکس

بگیریم . تو مدت ۵ دقیقه ای که باهاش احوالپرسی کردیم و دهنامون از شدت تعجب باز بود سه تا

سیگار کشید ... سیگارشو با سیگار روشن می کرد ... خلاصه وضعش خیلی فکرمو مشغول کرد

با خودم می گفتم آخه چرا ؟؟!! واقعا چرا ؟؟!!

مهران ! آیا واقعا ارزش داشت ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 17:37  توسط هومن  | 

من می خوام چند تا سوال بپرسم و خودم هم جواب بدم ... این یه جور بازیه . در آخر هم چند نفرو به

این بازی دعوت می کنم . یعنی ازشون می خوام که این سوالا رو از خودشون بپرسن و جواب هم بدن .

۱- اتفاقای مهم زندگیت که حتما باید بهشون اشاره بشه ؟

یکی اینکه سال اول دبستان ۶ سالم بود و فسقل بچه بودم اما مسیر خونه تا مدرسه رو که حدود یک

ساعت راه بود پیاده و به تنهایی می رفتم  و دیگه اتفاق مهمی تو زندگیم نیفتاده که لازم باشه بگم

۲- اتفاق مهمی که تو زندگیت افتاده که بهش اشاره نشه بهتره ؟

بازم بر می گرده به دوران دبستان ... سال اول دبستان بودم که لوح تقدیر به شاگرد زرنگا می دادن

من شدیدا دبلیو - سی لازم بودم ! ولی می ترسیدم برم یه وخ تو همین مدت اسممو بخونن . واسه

همین با اینکه از فشار به خودم می پیچیدم صبر کردم و خوندن اسم من همانا و راحت شدن من هم

همانا ... خلاصه با شلواری که از زیرش آب زرد بودار ( !!! ) چکه می کرد رفتم و لوحم رو گرفتم ولی

جاتون خالی اون لحظه خیلی احساس راحتی کردم

۳- خلاصه ای از اخلاق و شخصیت و غیره که باید حتما بهش اشاره بشه ؟

من یه پسر مهربون و تنبلم که فوق العاده تنبلم ها ! و اینکه عاشق پلی استیشن هستم و جنبه ام هم

فوق العاده بالاس و خیلی دیر عصبانی می شم ولی گاهی وقتی سالی یه بار که عصبانی می شم

خودم هم از خودم می ترسم  و دیگه اینکه ورزش مورد علاقه ام تنیسه و عاشق ربرتو کارلوس

هستم و دیگه اینکه دوس دارم به چیز هایی که مورد علاقه م هستن برسم به هر قیمتی .

۴- اگه قرار باشه یکی به جای شما تو زندگی نقش شما رو بازی کنه کدوم هنر پیشه رو انتخاب میکنی؟

فکر می کنم هر کسی بازی کنه بازیش مصنوعی میشه چون هر کسی نقش خودش رو فقط می تونه

بازی کنه .

منم از این دوستای عزیز دعوت می کنم به این بازی :

مرمر - آقا صادق ( ایکس لاین ) - لی لی - نگار - آقا بهمن .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 11:16  توسط هومن  | 

سلام . خوبین ؟؟؟ من بد شانسی آوردم چون می خواستم برای روز عید مبعث یه پست باحال بذارم

ولی اینترنتم به مدت چند روز قطع بود و منم بی خیال اون پست شدم چون یه پست مناسبتی بود

الانم دارم در یک ضرب العجل خفن آپ می کنم . الان سه نفر دارن به من فحش میدن و میگن : زود

باش !!!

می خواستم بگم که یه جریانی برای من و نیما پیش اومده که باعث به هم ریختن گروه مون شده که

باید سر فرصت براتون توضیح بدم

فعلا بابای ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 20:39  توسط هومن  | 

پدر بزرگ خدا بیامرزم می گفت : مشروب بخور ! دختر بازی بکن !

نماز نخون ! فحش بده ! کتک بزن ! ... اما ... اما سراغ دود نرو !

همگی یه فاتحه براش بخونین وهمین طور یه فاتحه برای امواتتون .

طفلک الان حتما تنش تو گور می لرزه اگه بدونه که نوه ش مشروب لب

نمی زنه ... دختر بازی اصلا ... نماز می خونه ... فحش ابدا ... کتک

عمرا ... ولی ... ولی رفته صاف دست گذاشته رو همون چیزی که ازش

ممنوع شده . درست مثله خدا که به آدم و حوا گفت : هر کار میخواین

بکنین ولی از سیب این درخت نخورین .

آخه چیه این نیم وجبی که این همه جذبه داره ؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 14:34  توسط هومن  | 

 
hooman example: example:

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ


New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ