|
افشا گری های یک بازمانده ...
|
|
|
|
||||
|
بعد از یه ماه سلام ... خوبین ؟؟
بالاخره ۱۵ مهر افتخار دادم و رفتم دانشگاه ! یک شهر با کلی آدم و دانشجو از اومدن من متحیر و مبهوت شدن که من دیگه چه اعجوبه ای ام . بالاخره من باید با بقیه یه فرقی بکنم دیگه !! ولی خب از روزی که اومدم دارم همه ش از این و اون جزوه گدایی می کنم !! هنوزم به گرد درسای سختمون نرسیدم البته . احتمالا شب امتحان می رسم !!! چند روز پیش ... دقیقا نمی دونم چند روز پیش !! یه تحصن خفن تو دانشگامون شد که همه کف کردن . حالا بگین سره چی ؟؟ سره لوبیا !!! بله دقیقا ... سره اینکه شام لوبیا داده بودن . من فکر کردم فقط خودم شکم پرستم ولی دیدم نه همه جامعه شکم پرست شدن !! منم که می دونین دیگه خیلی خائنم !! رفتم شامو خوردم بعد اومدم بیرون تو تحصن شرکت کردم ( خوشمزه هم بود !! ) ولی بعدش که شکمم سیر شدم اومدم بیرون عربده کشی ( میگن ایرانیا شکمشون سیر باشه میخان که { ...... } بکنن راسته ها !!!! ) ما هم بلاخره ایرانی ایم دیگه ... و طبق سنت حسنه نمک خوردیم و نکمدون شکستیم !! معذزت میخام از همه دوستان از اینکه کم سر می زنم . هر کی کاری داره ( بنایی - نجاری - یخ حوض شکستن - پیرزن خفه کردن و اینا ... ) با من به آتش بگه اون به من منتقل می کنه ( حال کردی ؟؟ رئیس جمهور که رئیس جمهوره راحت تر از این میشه باهاش ارتباط برقرار کرد !!! ) خب دیگه ما بریم که داره پول می افته چون تو کافی نتم !! بای تا هایی دیگه !!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:36 توسط هومن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام بروبچ باحال خودمون.خوبین؟خوشین؟سلامتین؟مارو نمیبینین خوشین؟
دیدین چی شد؟ اینقدر دیگه باطل اپ نکرد خودم (اتش) مجبور شدم بیام اپ کنم از چی بگم؟اهان.مدرسهه نه که ما طبقه ی بالاییم اصلا" کاری باهامون ندارن.انگار نه انگار که طبقه ی بالاییم وجود داره از اونجاییم که مدیرمون بی نهایت باحاله هیچی بهمون نمیگه. خوشبختانه دوستی پیدا نکردم از همون اول که پامونو میذاریم تو مدرسه میشینیم با هم میحرفیم تا اون اخر.البته به درسامونم به خوبی گوش فرا میدهیم از یک شنبم باید تا ساعت ۳ بشینیم تو مدرسه.واقعا" خسته کنندس. باطل هم که دیگه از وقتی میره دانشگاه دیگه اصلا" نت براش معنایی نداره. خوب دیگه دارم از خستگی میمیرم برم لالااااا همه تونو به خدا میسپارم.
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 22:51 توسط هومن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام بر و بچ.خوبین؟چطورین؟خوش که میگذره؟روزه نمازاتون قبول.
همه میدونین امروز اول مهر بود.روزی که همه ی دانش اموزهای بدبخت باید میرفتن مدرسه صبح تازه مامانم ساعت ۸:۱۰ منو بیدار کرده میگه پاشو برو مدرسه.بهش گفتم مامان من مگه نگفتم منو ساعت ۷:۳۰ بیدار کن میگه گفتم سحر بیدار شدی خوابت میاد بذارم بخوابی.خلاصه من یه جماعتو گذاشتم سر کار خلاصه حالی به حولو یه ضد حالم بهم زدن.ناظممون منو صدا کرد گفت بیا ببینم.مانتو تو چرا اینقدر کوتاس؟گفتم مدلشه.بلندم نمیشه همه ی دوستا هم با هم قرار گذاشتیم که هر زنگ کنار میز پینگ پونگ پاتوق همیشگی باشیم و بگیم و بخندیم بعد از سه ماه تعطیلی مدرسه زد حال بزرگیه.نه؟؟؟ خوب دیگه زیادی حرف زدم.امیدوارم همه ی دانش اموزها سال تحصیلی جدید هم به خوبی و خوشی و نمره های بیست پشت سر بذارن. به خدا میسپارمتون.
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 18:36 توسط هومن
|
|
|||||
|
|||||
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ